أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
458
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
355 . حمزة 1 - ؟ اين سبزى است . روزى انس اين [ سبزى ] را جمع مىكرد ، رسول اللّه - عليه السّلام - او را ديد و به اين سبب او را لقب داد و گفت : « ابا حمزه » 2 . ( 1 ) . در ديگر منابع داروشناسى ذكر نمىشود ؛ برطبق لسان العرب ( V ، 339 ) اين سبزيى تند است . ( 2 ) . يعنى « ابا حمزه » لقب انس شد . 356 . حمصيص 1 ابو حنيفه : اين سبزى ترش است كه در اقط 2 مىگذارند ؛ ريشهاش سرخ است . مردم جبل 3 و خراسان آن را ترف 4 مىنامند و در مصل 5 و پخته آن مىگذارند . ( 1 ) . Rumex lacerus Balb يا R . vesicarius ؛ ابو حنيفه ، فرهنگ ، 30 ؛ عيسى ، 18 198 . برخىها مىپندارند كه اين Oxalis corniculata است ؛ بيطار ، 701 ؛ I , Dozy ، 323 . ( 2 ) . الاقط - ماست چكيده و خشك شده به صورت گوى ( كشك ، قرت ازبكى ) . نيز به معناى « لور » است . ( 3 ) . نسخهء الف : اهل الجبل ، نسخهء فارسى : اهل غور . ( 4 ) . نسخهء الف و ابو حنيفه ، 241 : الترف ، نسخهء فارسى : اهل غور و خراسان اقط را چون با حمصيص به هم بياميزند « طرف » گويند . I , Vullers ، 436 : ترف - پنير گوسفند خشك است . ( 5 ) . المصل - آبى كه بر اثر پختن اقط جدا مىشود و ممكن است به معناى خود اقط هم باشد ؛ نك . شمارهء 1016 . 357 . حندقوقى 1 اين [ واژه ] اماله 2 دارد ، آن را بى [ حرف ] « يا » - حندقوق - نيز مىنويسند . اين به رومى طريفولّون 3 ، به سريانى گرگريانى 4 ، به فارسى ديوسپست 5 ، و به سجستانى سوك 6 است . اين « يونجهء دشتى » 7 است ، برگهايش درشتتر از [ برگهاى يونجه ] بستانى و مزهاش تندتر است . ساقهاش 8 از پايه تا [ محل ] تقسيم [ به شاخهها ] سرخ است . رازى : تخمهاى [ حندقوقى ] همانند نانخواه غبار رنگاند اما رنگشان بيشتر به غبار شبيه است و كاملا گرد نيستند . ديسقوريدس : [ حندقوقى دو نوع است ] : دشتى و بستانى . جالينوس : از تخمهاى [ حندقوقى ] مصرى نان تهيه مىكنند 9 ؛ [ حندقوقى ] بغدادى شبيه يونجه تازه 10 است اما برگهايش گردتر است .